وقتی نیستی - تاریخ: 1405/7/11 ساعت: 4:00
دور که میشویم از همیادم میرود چطور دوستت نداشتم ... یادم میرود با بودنتمن چگونه هر لحظه زخم میزدم به روحِ خودم!یادم نمی آید آن بیاناتی را که وقتی روبرویَم می دیدمشانقلبِ سنگ و سردم را به تپش نمی انداختند ...✓ دور که باشی، یادم میرود چطور به بودنت بی احساسم!!☆وقتی تازه از پیشم رفته بودی خیلی حالم بَد...
تکرارِ روزمرگی - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 4:30
عاشقانه هایمان خلاصه شده در: "صبحت بخیر" و "شبت ناز" خسته شده ام از این همه تکرار بیزارم از این روزمرّگی ... آزارم میدهد این "سلام، خوبی؟ خدانگهدار." ـها ✓ کاش لابلایِ این مکرّراتِ کِسل کننده، حرفی... عاشقانه ای... برای گفتن داشتیم! ☆ فکرشَم نمیکردم یه روزی اِنقد یکنواخت شیم! که روزامون با دو سه تا ...
زندگیِ بی قلب ... - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 4:30
همان دخترکی که روزها پیش با شوقِ تمام از عشق و لحظه هایِ نابَش میگفت اکنون شده این روح ـمُرده یِ بی حس و حال که همه چیز برایش بی معنی ـست حتی همان عشق! ✓ وَ عشق که پنهان شد! یعنی قلبِ زندگی نمی تپد ... ☆ یه روزی اِنقد دوست داشتنت برام شیرین شده بود که به هرکی سرِ رام میدیدم میگفتم "واسه عاشق شدن، هم...
نمکِ حرفام! - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 4:30
با بغض نمینویسم که تو لبخند بزنی و بخوانی حسِ خوب بگیری از حالِ بَدم و مُدام رو در رویم تکرار کنی: چه با نمک! ✓ نمکِ نوشته های من، کجایشان پنهان شده؟ که اینگونه به زخم هایم پاشیده میشود؟! ☆ تنها کلمه ای که اصلاً فِک نمیکردم بعد از خوندنِ حرفام به زبون بیاری، همین "چه با نمک مینویسی" بود!! واقعاً کجا...
روحِ مریض - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 4:30
دکتر میگه داری افسرده میشی میگه شاید لازم باشه دارو مصرف کنی!! میگه یه ناراحتیِ عمیقی در تو وجود داره که باعث میشه زود دلخور شی و فاصله بگیری ... که باعث میشه سرد شی ... ✓ وَ من زُل میزنمـ به همه اینایی که در من هست و تو نمی بینی! ☆ یکی از دوستام می پرسید "وقتی اینُ گفتی، حس نکرد یه جایِ کار میلنگه؟...
نقشِ تو! - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 4:30
مانده ام ... درست وسطِ یک پُـل! نه میتوانم بیایَم نه میخواهم برگردم ✓ می شود تو بیای و دستم را بگیری؟؟ ☆ مثِ همون "راهِ پَس و پیش نداشتن" من َم اینجا گیر کردم نه اونقد دل دارم که به بی تو بودن فِک کنم! نه اونقد بی تفاوتم، که یه رابطه یِ یه طرفه رُ ادامه بدم ... اما ... این وسط اگه "عشق" یکمی پررنگ ـ...
وقتی نیستی ... - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 4:30
دور که میشویم از هم یادم میرود چطور دوستت نداشتم ... یادم میرود با بودنت من چگونه هر لحظه زخم میزدم به روحِ خودم! یادم نمی آید آن جزئیاتی را که وقتی روبرویَم می دیدمشان قلبِ سنگ و سردم را به تپش نمی انداختند ... ✓ دور که باشی، یادم میرود چطور به بودنت بی احساسم!! ☆ وقتی تازه از پیشم رفته بودی خیلی ح...
گمشده یِ من! - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 4:30
داشتنت را گــُـم کرده بودم ... حتی دوست داشتنت را گم شده بودم لابلایِ این همهمه ها که ناگهان چشمهایت! چشمهایت دست هایم را گرفت ... ✓ همان روزی که حالِ خوبم با اولین نگاهِ عاشقت بازگشت ... ☆ چقد بیخودی خودمُ به در و دیوار زدم!! دوست داشتنم سرِ جاش بود، فقط گمش کرده بودم ...
عاشقانه - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 4:30
آمده بودم که از دوستت نداشتن ـها بنویسم... اما حالا چیزی جز دوست داشتنت برایِ گفتنم نمانده! دوستت دارم با همه یِ آنچه که هستی ✓ دوستت دارم ... همانقدر که زندگی ام را دوست دارم! ☆خیلی خوشحالم که حسَم خوبه، که دوسِت دارم چقد نبودِ این "عشق" دردناک بود ...
بی حوصله! - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 22:17
اسمتُ رویِ گوشیم که می بینم بی حوصله رومُ برمیگردونم و دونه دونه صدایِ هر بوقُ میشمُرم تا که قطع کنی اما تو مُصِرتر از این حرفایی ✓ بالاخره مجبورم با یه لحنِ سرد و آروم، به صدایِ پر انرژیِ پشتِ خط بگم: سلام... ☆ خیلی وقته که با انرژی جوابِ تماس ـاتُ نمیدم!! خیلی وقته که دیگه حتی حوصله ی تلفنی حرف
جنسِ لطیف ... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 22:17
یک زن! عاشقِ نوازش شدنِ موهایش است اما من دستی را که لابلایِ موهایم گره میخورد شانه نمیزند و مقتدرانه یک نقطه را می کاوَد! دوست ندارمـ ... ✓ من بی تابِ یک نوازشِ لطیفمـ ... ☆ همه تلاشتُ میکنی تا مهربون و دلفریب شی، اما نمیتونم با اینجوری نوازش کردنات، عصبی نشم! چرا آخه باید با همه چیِ تو مشکل داشت
بی حاشیه ... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 0:23
حرف هایش شیرین نیست برایت مُدام که حاشیه میگوید و مکث میکند کلافه میشوی در انتظارِ شنیدنِ یک اصلِ مطلبِ مفید و مختصر ✓ سخت آنجاست که کلافگی را جایِ عشق بدست آوری ... ☆ نمیدونم کجایِ روزمره هامون باید دنبالِ عشق بگردم؟ وقتی تک تک و ریز جزئیاتِ رابطه ـمون برام ناخوشاینده ...
سکوتِ سرد - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 0:23
سکوت ترجیح میدهم در کنارت! نه شنیدن های خودم را دوست دارم و نه نشنیدن های تو را حرف که میزنی ... قند در دلم آب نمی شود! حرف که میزنم ... آنقدر شلوغی که گوش نمیدهی مگر نه که عشق آن است با دستی زیرِ چانه زل بزنی به چشمهایش و تا صبح بنشینی پایِ دلنشینیِ یک گفت و گو؟ ✓ ما عشق را کجا گـــُــم کرده ایم؟؟
ظالمـــانه ... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 0:23
رویِ جزئیاتِ صورتش دقیق نمیشوم شاید چون دوستشان ندارم عادت هایش... تکیه کلامش... حتی راه رفتنش... مرا به وجد نمی آورند چشمانم را می بندم تا بیش از این دلزده نشوم! ✓ باید آرام کنم خودم را با همه یِ آنچه که از انکار و تلقین آموخته ام ... ☆ شاید خیلی حقیرم! اما "چهره" همیشه جزوِ دوس داشتنی ـآیِ من بو
نفهمیدی ... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 0:23
دوستَش دارم شاید!! جایگزینی برایَش نمیخواهم، اما ... یادم می آید روزِ آخر را ... زُل زدم به خیابان و هم صدا شدم با صدایِ بلندِ هر آهنگی! نگاهش نکردم ... دستانش را نگرفتم ... چشمهایش را ندیدم ✓ چشم هایش!! چشمهایش تنها چیزیست که نمیتوانم انکار کنم! ☆ یادته در نهایتِ بی تفاوتی و سردی، بدرقه ـت کردم و
زمستونِ دلمـ ... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
وقتی میره دلت تنگ نمیشه! بودنش مثلِ قبل حالتُ خوب نمیکنه! کنارش که باشی مُدام در حالِ جنگی یا با خودت یا با خودش! پس این وسط کجا باید دنبالِ دوس داشتن گشت؟؟ ✓ سخته با یه قلبِ مملوء از آرزویِ عاشقی، تو حسرتِ عاشق شدن بمونی! ☆ چرا باید اونقد به دوس داشتنم شک داشته باشم که پناه بیارم به همچین جایی؟
لبِ پرتگاه! - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
نگاهش که دلتُ نلرزونه ... گرمایِ دستاش که آرومت نکنه اَداهاش که دلـزده ـت کنه دلت که قنج نره با نگاه به هر جزءِ صورتش! یعنی عشقُ گم کردی ... ✓ یعنی یخ زدی در مقابلِ گرمایِ عشقِ پاکش ... ☆ اونقد سرد شدم که نبودنت دیگه برام سخت نیست یادِ روزایِ بودنت میُفتم که چقد بی تفاوت از کنارشون گذشتم و هنوزم پ
خالی از تو - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
نوشته هایی که مدت ها پیش بی اراده پُر بودند ار اسم و حسِ او! اکنون صفحه صفحه ورق میخورند بی آنکه کلمه ای درشان نوشته شود که از او ! یاد کند ✓ یک ناخوداگاهِ خالی از او! چگونه می تواند عاشقی کند !؟ ☆ اسمت دیگه تویِ دفترخاطراتم نیست! پشتِ هم مینوسم و یهو به خودم میام میبینم هیچ جایِ حرفام نبودی! از ع